مرتضى مطهري
104
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
طبيعى كه از اين وجهه فانى و گذرا و زمانى مىباشند ، و يك وجههء ديگر كه بُعدى ديگر است [ كه از اين وجهه ] باقى و ثابت مىباشند . اينجاست كه مثل كتاب اثبات وجود خدا دربارهء كسى كه دو بعد را فقط درك مىكند و جز طول و عرض دريا را نمىبيند ، هر حادثه اى در سطح دريا نسبت به او از نيستى آغاز مىشود و به نيستى پايان مىيابد . ولى براى انسانى كه سه بعدى درك مىكند و بعد ديگرى كه شامل اوج هوا و عمق درياست مىبيند ، حوادث مفهوم و معنى ديگر پيدا مىكند مرغى اگر از هوا بر سطح آب بنشيند و پس از چند لحظه به عمق آب فرو رود و يا به هوا پرواز كند ، از نظر او از نيستى نيامده و به نيستى نيز منتهى نشده است . جهان غير از سطح مكان و زمان ( مكان را با سه بعدش يك بعد و زمان را بعدى ديگر فرض مىكنيم ) يك ارتفاع دارد كه آن بعد حقانى اين درياست ، زيرا دريا از نظر سطحش هست كه عدم در آن راه مىيابد زيرا شامل مكان و زمان است ولى از نظر بعد ديگرش كه شامل فضا و عمق درياست چنين نيست . رجوع شود به ورقه هاى يادداشت عالم پس از مرگ [ پاورقى ] صفحهء 138 . بيان گذشته با آنچه در [ پاورقى ] صفحهء 138 از ورقه هاى يادداشت عالم پس از مرگ گفتهايم منافى است . در آنجا گفتهايم كه نه صرفِ از نيستى برخاستن و به نيستى فرو شدن ملاك پوچ و باطل و عبث بودن خلقت است و نه صرف غايت ثابت و باقى داشتن ملاك عبث نبودن در سطح الوهى است ، زيرا - همان طورى كه حكماى الهى ثابت كردهاند - ملاك عبث نبودن اين است كه فعل از نظر فاعلى كه از آن صادر شده است داراى غايت باشد . عليهذا اگر ما صرفاً مادى فكر كنيم و افعال را فقط از ديدهء طبيعت بنگريم و فرض كنيم اشياء به حكم طبيعت از نيستى برمىخيزند و به نيستى مىنشينند ولى طبيعت